الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

464

الغدير ( فارسى )

منصوب نكند ، شاور ، سر به عصيان و شورش برخواهد داشت . عادل ، حكم عزل او را صادر كرد و ارسال داشت ، و او سپاهى انبوه برانگيخت و به سوى قاهره تاخت آورد ، و روز يكشنبه ، بيست و دوم محرم سال 558 وارد قاهره شد ، و ملك عادل با نزديكان خود در شب بيستم محرم ، بناچار از قاهره گريخت ، اما بالاخره گرفتار و مقتول گشت ، و شاور بر بلاد مصر مسلط گشت . سرانجام ، ملك عادل را در كنار مزار پدرش ملك صالح به خاك سپردند ، همراه جماعتى ديگر . فقيه عمارهء يمنى در كتابش النكت العصرية 53 ، به شرح حال عادل پرداخته و در صفحه‌اى ديگر گويد : به سالن پنهانى وزارتخانه قاهره وارد گشتم ، طى بن شاور و ضرغام ، با جماعتى از امراء ، مانند عز الزمان و مرتفع الظهير ، مجتمع بودند و سر بريدهء رزيك بن صالح در برابرشان ميان طشت بود . همين كه چشمم به سر بريده افتاد ، صورت خود را با آستين پوشيدم و به عقب بازگشتم و نتوانستم ديده به ديدار آن سر بدوزم ، و از عجايب روزگار اينكه هيچ‌يك از حضار آن مجلس كه سر بريدهء رزيك را در برابر نهاده بودند ، به مرگ طبيعى نمردند ، بلكه مقتول شدند ، و سر از پيكرشان جدا گشت . طى بن شاور دستور داد مرا به مجلس بازگردانند كه من گفتم : به خدا سوگند ، وارد مجلس نشوم ، مگر موقعى كه سر رزيك را از ميان مجلس برگيرند ، آنگاه طشت را برداشتند . ضرغام به من گفت : چرا بازپس رفتى ؟ گفتم : ديروز صاحب اين سر فرمانرواى ما و سلطان وقت بود ، و جميعا در چمنزار نعمت او مىخراميديم ، چگونه اينك به سر بريدهء او بنگريم ؟ پاسخ داد كه اگر رزيك بر فرماندهء سپاه دست مىيافت ، همه را از دم تيغ مىگذرانيد . من گفتم : اين عزت و شوكت را چه ارج است كه سرانجام آدمى از تخت به طشت كشد ؟ خارج شدم و گفتم : - ناگوار است كه پيشانى ترا آلوده به خون در ميان طشت بنگرم . « 1 »

--> ( 1 ) . النكت العصرية 66 .